السيد الطباطبائي
325
نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )
بررسى : اختلاف نظر در دو موضوع است : موضوع اول : مراد از جمل « و ليس شيئ غيره » چيست ؟ مرحوم صدوق هيچ بحثى دربار اين جمله نكرده زيرا مسئله خيلى روشن است و هيچ نيازى به هيچگونه بحثى ندارد ؛ كافى است دو علامت پرانتز در حديث بگذاريد تا معنى كاملًا روشن شود : لَيْسَ شَيْءٌ غَيْرَهُ ( . . . . . . . . . . . . . . . ) ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَحَبَّ أَنْ يَخْلُقَ خَلْقاً . . . : هيچ چيزى وجود نداشت ( . . . . . . . . . ) خداوند اراده كرد خلقى را بيافريند . حتى مطلب بدون پرانتز هم كاملًا روشن است . و اين علامه مجلسى است كه ايجاد مسئله كرده و سپس همان مسئل ايجاد شده را بغرنج كرده است . گويا دو نكته موجب شده كه ذهن آن مرحوم اين همه از معنى حديث ، فاصله بگيرد : 1 - به حرف « و » كه در اول جمله هست ، توجه نكرده . 2 - به دليل همان عدم توجه به حرف « و » كلم « ليس » را به معنى « استمرار » گرفته است ؛ يعنى همين حالا هم چيزى غير از خدا نيست . اگر « و » را برداريد معناى سخن همان مىشود . اما اين حرف مانع از چنين تصورى است . حتى در صورت عدم آن حرف نيز ، پيام حديث با توجه به « ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ . . . » ، روشن است . و به همين دليل مرحوم صدوق بحثى دربار اين جمله نكرده است . ايجاد پيچيدگى توسط مجلسى ( ره ) موجب شده كه خودش در مقام تأويل اين جمله برآيد . زيرا در اين معنى پيچيده ، بوئى بر تأييد صوفيان ، مى آيد كه مى گويند : كلّما فى الكون وهمٌ او خيال او عكوس فى المرايا او ظلال : هر چه در كائنات هست وهم و خيال است يا عكس هائى مانند عكس در آيينه است يا سايه ها . و آن چه حقيقتاً هست خدا است و بس .